فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

472

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

نمىچربيد مىتوانست آنان را از اشتباه نجات دهد و مكاريهاى اين مرد را ، حتى پيش از آنكه به خوبى شناخته شود ، آشكار سازد . برادر ردمتو پيش از آنكه روىفلر به مومباسا برسد در راه مرد . اين مرد روحانى زندگانيى كاملا معصومانه داشت با اين‌حال مىتوان گفت كه بىاحتياطيش و نه موذيگرى و مشاركت وى در امورى كه كاملا با حرفه‌اش مغاير بود ، موجبات خرابى اسف‌انگيز هرمز و از دست دادن دژ آن شهر و رسوائى مدافعان را فراهم كرد . سفير چه هنگامى كه در هرمز بود و چه هنگام توقف در ايران ، از خطر بزرگى كه شهر هرمز و قلعهء آن را تهديد مىكرد به اعليحضرت كوتاهى نكرده بود . بخصوص همواره هشدار داده بود كه بمحض ورود ايرانيان به جزيره شهر هرمز تصرف و غارت خواهد شد . اين اتفاق بروشنى حدس زده مىشد . زيرا از طرفى شهر از هرسو باز و دژ ضعيف و بىدفاع بود و حتى براى افراد پادگانش جاى كافى نداشت . از طرف ديگر مدافعان از اراده‌اى قوى كه در اين‌گونه موارد از الزم امور است عارى بودند . گذشته از آن حكام دژ كه هرسه سال عوض مىشدند به كلى فاقد تجربهء جنگى بودند و جز يك صاحب منصب پير و ناخوش كه مهارتى هم در حرفهء خود نداشت نه مهندسى در اختيار داشتند و نه توپچيهاى ماهرى . در زمستان 1617 كه سفير براى رفتن به ايران از هرمز عبور كرد پس از ديدن نقايص بيشمار دژ ، بخصوص ديوار بلند و خندق لاىروبى نشدهء آن‌كه بيش از شش پا عمق نداشت . به لوى دگاما « 330 » فرمانده وقت آن اعلام كرد كه چون بيم محاصرهء شهر و دژ مىرود لازم است خندق ديگرى در فاصلهء بيست سى پائى خندق موجود حفر شود و بين دو خندق سنگرهائى ايجاد كند ، چنان كه در بازگشت از ايران نيز لوىدسوفا « 331 » حاكم تازه را به اجراى همان كارها توصيه كرده بود . اما اين آقايان غافل‌تر از آن بودند كه از اين توصيه‌ها به سود خود استفاده كنند . بالعكس تعليمات ديگران را در امور مربوط به خود نوعى توهين تلقى مىكردند . از آن

--> ( 330 ) Louis de Gama ( 331 ) Louis de Sofa